دانشجو نمی تواند نان بخرد!!!!!!!!!!!!
با افزایش قیمت نان اعلام شد :
فروش ویژه نان : ربع نان - نیم نان - تمام نان طرح قدیم (خاشخاشی ) - تمام نان طرح جدید(برشته)
با افزایش قیمت نان اعلام شد :
فروش ویژه نان : ربع نان - نیم نان - تمام نان طرح قدیم (خاشخاشی ) - تمام نان طرح جدید(برشته)
|
تصوير سرچشمه جواني كيهاني | ||||
| ||||
|
نقض قانون ماكس پلانك در فواصل كوتاه | ||||
| ||||
| ||||
| ||||
مقدمه
سنگ معدن اورانیوم موجود در طبیعت از دو ایزوتوپ 235U به مقدار 0.7 درصد و 238U به مقدار 3.99 درصد تشکیل شده است. سنگ معدن را ابتدا در اسید حل کرده و بعد از تخلیص فلز ، اورانیوم را بصورت ترکیب با اتم فلوئور (9F ) و بصورت مولکول اورانیوم هگزا فلوراید تبدیل میکنند که به حالت گازی است. سرعت متوسط مولکولهای گازی با جرم مولکولی گاز نسبت عکس دارد.


تاریخچه فیزیک
ماقبل تاریخ
|
بازي بزرگان (نگاهى به تاريخ و شاخه هاى گوناگون فيزيك) | |||
|
انباره یا خازن
انباره یا خازن عبارتست از دو صفحهٔ موازی فلزی که در میان آن لایهای از هوا یا عایق قرار دارد. خازنها انرژی الکتریکی را نگهداری میکنند و به همراه مقاومتها، در مدارات تایمینگ استفاده میشوند. همچنین از خازنها برای صاف کردن سطح تغییرات ولتاژ مستقیم استفاده میشود. از خازنها در مدارات بهعنوان فیلتر هم استفاده میشود. زیرا خازنها به راحتی سیگنالهای متناوب AC را عبور میدهند ولی مانع عبور سیگنالهای مستقیم DC میشوند .
ظرفیت
ظرفیت معیاری برای اندازه گیری توانایی نگهداری انرژی الکتریکی است. ظرفیت زیاد بدین معنی است که خازن قادر به نگهداری انرژی الکتریکی بیشتری است. واحد اندازه گیری ظرفیت فاراد است. 1 فاراد واحد بزرگی است و مشخص کننده ظرفیت بالا میباشد. باید گفت که ظرفیت خازنها یک کمیت فیزیکی هست و به ساختمان خازن وابسته است و به مدار و اختلاف پتانسیل بستگی ندارد
بنابراین استفاده از واحدهای کوچکتر نیز در خازنها مرسوم است. میکروفاراد
µF، نانوفاراد nF و پیکوفاراد pF واحدهای کوچکتر فاراد هستند.µ means 10-6 (millionth), so 1000000µF = 1F
n means 10-9 (thousand-millionth), so 1000nF = 1µF
p means 10-12 (million-millionth), so 1000pF = 1nF
خازن المان الکتریکی است که میتواند انرژی الکتریکی را توسط میدان الکترواستاتیکی (بار الکتریکی) در خود ذخیره کند. انواع خازن در مدارهای الکتریکی بکار میروند. خازن را با حرف
C که ابتدای کلمه capacitor است نمایش میدهند. ساختمان داخلی خازن از دو قسمت اصلی تشکیل میشود:ب- خازنهای متغیر • واریابل • تریمر انواع خازن بر اساس شکل ظاهری آنها 1. مسطح 2. کروی 3. استوانهای انواع خازن بر اساس دی الکتریک آنها 1. خازن کاغذی 2. خازن الکترونیکی 3. خازن سرامیکی 4. خازن متغییر
کاربرد خازنها در مدارات دیجیتال و انالوگ: در مدارات دیجیتال از خازنها به عنوان عنصر ذخیره کننده انرژی استفاده میکنند که در یک لحظه شارژ و در لحظه دیگر دشارژ میشود ولی در مدارات انالوگ از خازن جهت ایزوله کردن(جداساختن)دو منبع متناوب و مستقیم استفاده میشود خازن در برابر ولتاژ متناوب مثل اتصال کوتاه عمل میکند و اجازه ورود یا خروج میدهد ولی در مقابل ولتاژ مستقیم همانند سد عمل میکند و اجازه ورود و یا خارج شدن ولتاژ مستقیم از مدار را به قسمت تحت ایزوله خود نمیدهد
.C = kε0 A/d
C =
ظرفیت خازن بر حسب فارادQ =
بار ذخیره شده برحسب کولنV =
اختلاف پتانسیل دو سر مولد برحسب ولتε0 =
قابلیت گذر دهی خلا است که برابر است با: 8.85 × 12-10 _ C2/N.m2
k (
ماده گذردهی عایق ماده گذردهی عایق هوا 1.0006 میکا 6-8 کهربا 2.8 پارافین 2.3 سفال (برای مهندسی رادیو)تا 80 کوارتز 4.5 کائوچو 3 آب خالص 81 شیشه 4-7
A =
d =
چند نکته • آزمایش نشان میدهد که ظرفیت یک خازن به اندازه بار
(q) و به اختلاف پتانسیل دو سر خازن (V) بستگی ندارد بلکه به نسبت q/v بستگی دارد. • بار الکتریکی ذخیره شده در خازن با اختلاف پتانسیل دو سر خازن نسبت مستقیم دارد. یعنی: q a v • ظرفیت خازن با فاصله بین دو صفحه نسبت عکس دارد. یعنی: C a 1/d • ظرفیت خازن با مساحت هر یک از صفحات و جنس دی الکتریک (K )نسبت مستقیم دارد. یعنی: C a A و C a K شارژ یا پر کردن یک خازن وقتی که یک خازن بی بار را به دو سر یک باتری وصل کنیم؛ الکترونها در مدار جاری میشوند. بدین ترتیب یکی از صفحات بار (+) و صفحه دیگر بار (-) پیدا میکند. آن صفحهای که به قطب مثبت باتری وصل شده؛ بار مثبت و صفحه دیگر بار منفی پیدا میکند. خازن پس از ذخیره کردن مقدار معینی از بار الکتریکی پر میشود. یعنی با توجه به اینکه کلید همچنان بسته است؛ ولی جریانی از مدار عبور نمیکند و در واقع جریان به صفر میرسد. یعنی به محض اینکه یک خازن خالی بدون بار را در یک مدار به مولد متصل کردیم؛ پس از مدتی کوتاه عقربه گالوانومتر دوباره روی صفر بر میگردد. یعنی دیگر جریانی از مدار عبور نمیکند. در این حالت میگوییم خازن پرشده است. دشارژ یا تخلیه یک خازن ابتدا خازنی را که پر است در نظر میگیریم. دو سر خازن را توسط یک سیم به همدیگر وصل میکنیم. در این حالت برای مدت کوتاهی جریانی در مدار برقرار میشود و این جریان تا زمانی که بار روی صفحات خازن وجود دارد برقرار است. پس از مدت زمانی جریان صفر خواهد شد. یعنی دیگر باری بر روی صفحات خازن وجود ندارد و خازن تخلیه شده است. اگر خازن کاملاً پر شود دیگر جریانی برقرار نمیشود و اگر خازن کاملاً تخلیه شود باز هم جریانی برقرار نمیشود.تأثیر ماده دیالکتریک در فضای بین دو صفحه موازی یک خازن وقتی که خازنی را به مولدی وصل میکنیم؛ یک میدان یکنواخت در داخل خازن بوجود میآید. این میدان الکتریکی بر توزیع بارهای الکتریکی اتمی عایقی که در درون صفحات قرار دارد اثر میگذارد و باعث میشود که دو قطبیهای موجود در عایق طوری شکل گیری کنند؛ که در یک سمت عایق بارهای مثبت و در سمت دیگر آن بارهای منفی تجمّع کنند. توزیع بارهایی که در لبههای عایق قرار دارند؛ بر بارهای روی صفحات خازن اثر میگذارد. یعنی بارهای منفی روی لبههای عایق؛ بارهای مثبت بیشتری را روی صفحات خازن جمع میکند؛ و همینطور بارهای مثبت روی لبههای عایق بارهای منفی بیشتری را روی صفحات خازن جمع میکند. بنابراین با افزایش ثابت دی الکتریک
(K) میتوان بارهای بیشتری را روی خازن جمع کرد و باعث افزایش ظرفیت یک خازن شد. با گذاشتن دی الکتریک در بین صفحات یک خازن ظرفیت آن افزایش مییابد. میدان الکتریکی درون خازن تخت در فضای بین صفحات خازن بار دار میدان الکتریکی یکنواختی برقرار میشود که جهت آن همواره از صفحه مثبت خازن به سمت صفحه منفی خازن است. اندازه میدان همواره یک عدد ثابت میباشد.E=V/d
E:
V:
اختلاف پتانسیل دو سر خازنd:
فاصله بین دو صفحه خازنمیدان الکتریکی با اختلاف پتانسیل دو سر خازن نسبت مستقیم و با فاصله بین صفحات خازن نسبت عکس دارد. به هم بستن خازنها خازنها در مدار به دو صورت بسته میشوند: 1. موازی 2. متوالی (سری) بستن خازنها به روش موازی در بستن به روش موازی بین خازنها دو نقطه اشتراک وجود دارد. در این نوع روش
:•
اختلاف پتانسیل برای همة خازنها یکی است. • بار ذخیره شده در کل مدار برابر است با مجموع بارهای ذخیره شده در هریک از خازنها. ظرفیت معادل در حالت موازی مولد V = V1 = V2 = V3بار کل
Q = Q1 + Q2 + Q3CV = C1V1 + C2V2 + C3V3
ظرفیت کل
: C = C1 + C2 + C3اندیسها مربوط به خازنهای 1 ؛ 2 و 3 میباشد. هرگاه چند خازن باهم موازی باشند، ظرفیت خازن معادل برابر است با مجموع ظرفیت خازنها
.بستن خازنها بصورت متوالی در بستن به روش متوالی بین خازنها یک نقطه اشتراک وجود دارد و تنها دو صفحه دو طرف مجموعه به مولد بسته شده؛ از مولد بار دریافت میکند. صفحات مقابل نیز از طریق القاء بار الکتریکی دریافت میکنند. بنابراین اندازه بار الکتریکی روی همه خازنها در این حالت باهم برابر است. در بستن خازنها به طریق متوالی
:•
بارهای روی صفحات هر خازن یکی است. • اختلاف پتانسیل دو سر مدار برابر است با مجموع اختلاف پتانسیل دو سر هر یک از خازنها. ظرفیت معادل در حالت متوالی:بار کل
Q = Q1 = Q2 = Q3اختلاف پتانسیل کل
V = V1 + V2 + V3q/C = q1/C1 + q2/C2 + q3/C3
C-1 = 1/C1 + 1/C2 + 1/C3
خازن وسیلهای الکتریکی است که در مدارهای الکتریکی اثر خازنی ایجاد میکند. اثر خازنی خاصیتی است که سب میشود مقداری انرژی الکتریکی در یک میدان الکترواستاتیک ذخیره شود و بعد از مدتی آزاد گردد. به تعبیر دیگر، خازنها المانهایی هستند که میتوانند مقداری الکتریسیته را به صورت یک میدان الکترواستاتیک در خود ذخیره کنند. همانگونه که یک مخزن آب برای ذخیره کردن مقداری آب مورد استفاده قرار میگیرد. خازنها به اشکال گوناگون ساخته میشوند و متداولترین آنها خازنهای مسطح هستند
.این نوع خازنها از دو صفحه هادی که بین آنها عایق یا دی الکتریک قرار دارد. صفحات هادی نسبتا بزرگ هستند و در فاصلهای بسیار نزدیک به هم قرار میگیرند. دی الکتریک انواع مختلفی دارد و با ضریب مخصوصی که نسبت به هوا سنجیده میشود، معرفی میگردد. این ضریب را ضریب دی الکتریک مینامند. خازنها به دو دسته کلی ثابت و متغیر تقسیم بندی میشوند. خازنها انواع مختلفی دارند و از لحاظ شکل و اندازه با یک دیگر متفاوتاند. بعضی از خازنها از روغن پر شده و بسیار حجیماند. برخی دیگر بسیار کوچک و به اندازه یک دانه عدس میباشند. خازنها بر حسب ثابت یا متغیر بودن ظرفیت به دو گروه تقسیم میشوند: خازنهای ثابت و خازنهای متغیر
.
خازنهای ثابتاین خازنها دارای ظرفیت معینی هستند که در وضعیت معمولی تغییر پیدا نمیکنند. خازنهای ثابت را بر اساس نوع ماده دی الکتریک به کار رفته در آنها تقسیم بندی و نام گذاری میکنند و از آنها در مصارف مختلف استفاده میشود. از جمله این خازنها میتوان انواع سرامیکی، میکا، ورقهای ( کاغذی و پلاستیکی )، الکترولیتی، روغنی، گازی و نوع خاص فیلم
خازنهای متغیربه طور کلی با تغییر سه عامل میتوان ظرفیت خازن را تغیییر داد: "فاصله صفحات" ، "سطح صفحات" و "نوع دی الکتریک". اساس کار خازن متغیر بر مبنای تغییر سطح مشترک صفحات خازن یا تغییر ضخامت دی الکتریک است، ظرفیت یک خازن نسبت مستقیم با سطح مشترک دو صفحه خازن دارد. خازنهای متغیر عموما ازنوع عایق هوا یا پلاستیک هستند. نوعی که به وسیله دسته متحرک (محور) عمل تغییر ظرفیت انجام میشود "واریابل" نامند و در نوع دیگر این عمل به وسیله پیچ گوشتی صورت میگیرد که به آن "تریمر" گویند. محدوده ظرفیت خازنهای واریابل 10 تا 400 پیکو فاراد و در خازنهای تریمر از 5 تا 30 پیکو فاراد است. از این خازنها در گیرندههای رادیویی برای تنظیم فرکانس ایستگاه رادیویی استفاده میشود.
خازنهای سرامیکیخازن سرامیکی (Ceramic capacitor) معمولترین خازن غیر الکترولیتی است که در آن دی الکتریک بکار رفته از جنس سرامیک است. ثابت دی الکتریک سرامیک بالا است، از این رو امکان ساخت خازنهای با ظرفیت زیاد در اندازه کوچک را در مقایسه با سایر خازنها بوجود آورده، در نتیجه ولتاژ کار آنها بالا خواهد بود. ظرفیت خازنهای سرامیکی معمولاً بین 5 پیکو فاراد تا 1/0 میکرو فاراد است. این نوع خازن به صورت دیسکی (عدسی) و استوانهای تولید میشود و فرکانس کار خازنهای سرامیکی بالای 100 مگاهرتز است. عیب بزرگ این خازنها وابسته بودن ظرفیت آنها به دمای محیط است، زیرا با تغییر دما ظرفیت خازن تغییر میکند. از این خازن در مدارهای الکترونیکی، مانند مدارهای مخابراتی و رادیویی استفاده میشود.
خازنهای ورقهایدر خازنهای ورقهای از کاغذ و مواد پلاستیکی به سبب انعطاف پذیری آنها، برای دی الکتریک استفاده میشود. این گروه از خازنها خود به دو صورت ساخته میشوند:
خازنهای کاغذیدی الکتریک این نوع خازن از یک صفحه نازک کاغذ متخلخل تشکیل شده که یک دی الکتریک مناسب درون آن تزریق میگردد تا مانع از جذب رطوبت گردد. برای جلوگیری از تبخیر دی الکتریک درون کاغذ، خازن را درون یک قاب محکم و نفوذ ناپذیر قرار میدهند. خازنهای کاغذی به علت کوچک بودن ضریب دی الکتریک عایق آنها دارای ابعاد فیزیکی بزرگ هستند، اما از مزایای این خازنها آن است که در ولتاژها و جریانهای زیاد میتوان از آنها استفاده کرد.
خازنهای پلاستیکیدر این نوع خازن از ورقههای نازک پلاستیک برای دی الکتریک استفاده میشود. ورقههای پلاستیکی همراه با ورقههای نازک فلزی (آلومینیومی) به صورت لوله، در درون قاب پلاستیکی بسته بندی میشوند. امروزه این نوع خازنها به دلیل داشتن مشخصات خوب در مدارات زیاد به کار میروند. این خازنها نسبت به تغییرات دما حساسیت زیادی ندارند، به همین سبب از آنها در مداراتی استفاده میکنند که احتیاج به خازنی با ظرفیت ثابت در مقابل حرارت باشد. یکی از انواع دی الکتریکهایی که در این خازنها به کار میرود پلی استایرن (Polystyrene) است، از این رو به این خازنها "پلی استر" گفته میشود که از جمله رایجترین خازنهای پلاستیکی است. ماکزیمم فرکانس کار خازنهای پلاستیکی حدود یک مگا هرتز است.
خازنهای میکادر این نوع خازن از ورقههای نازک میکا در بین صفحات خازن (ورقههای فلزی – آلومینیوم) استفاده میشود و در پایان، مجموعه در یک محفظه قرار داده میشوند تا از اثر رطوبت جلوگیری شود. ظرفیت خازنهای میکا تقریبا بین 01/0 تا 1 میکرو فاراد است. از ویژگیهای اصلی و مهم این خازنها میتوان داشتن ولتاژ کار بالا، عمر طولانی و کاربرد در مدارات فرکانس بالا را نام برد.
خازنهای الکترولیتیاین نوع خازنها معمولاً در رنج میکرو فاراد هستند. خازنهای الکترولیتی همان خازنهای ثابت هستند، اما اندازه و ظرفیتشان از خازنهای ثابت بزرگتر است. نام دیگر این خازنها، شیمیایی است. علت نامیدن آنها به این نام این است که دی الکتریک این خازنها را به نوعی مواد شیمیایی آغشته میکنند که در عمل، حالت یک کاتالیزور را دارا میباشند و باعث بالا رفتن ظرفیت خازن میشوند. برخلاف خازنهای عدسی، این خازنها دارای قطب یا پایه مثبت و منفی میباشند. روی بدنه خازن کنار پایه منفی، علامت – نوشته شده است. مقدار واقعی ظرفیت و ولتاژ قابل تحمل آنها نیز روی بدنه درج شده است .خازنهای الکترولیتی در دو نوع آلومینیومی و تانتالیومی ساخته میشوند.
خازن آلومینیومیاین خازن همانند خازنهای ورقهای از دو ورقه آلومینیومی تشکیل شده است. یکی از این ورقهها که لایه اکسید روی آن ایجاد میشود "آند" نامیده میشود و ورقه آلومینیومی دیگر نقش کاتد را دارد. ساختمان داخلی آن بدین صورت است که دو ورقه آلومینیومی به همراه دو لایه کاغذ متخلخل که در بین آنها قرار دارند هم زمان پیچیده شده و سیمهای اتصال نیز به انتهای ورقههای آلومینیومی متصل میشوند. پس از پیچیدن ورقهها آن را درون یک الکترولیت مناسب که شکل گیری لایه اکسید را سرعت میبخشد غوطهور میسازند تا دو لایه کاغذ متخلخل از الکترولیت پر شوند. سپس کل مجموعه را درون یک قاب فلزی قرار داده و با یک پولک پلاستیکی که سیمهای خازن از آن میگذرد محکم بسته میشود.
خازن تانتالیومدر این نوع خازن به جای آلومینیوم از فلز تانتالیوم استفاده میشود زیاد بودن ثابت دی الکتریک اکسید تانتالیوم نسبت به اکسید آلومینیوم (حدودا 3 برابر) سبب میشود خازنهای تانتالیومی نسبت به نوع آلومینیومی درحجم مساوی دارای ظرفیت بیشتری باشند. محاسن خازن تانتالیومی نسبت به نوع آلومینیومی بدین قرار است:
ابعاد کوچکتر جریان نشتی کمتر عمر کارکرد طولانی از جمله معایب این نوع خازن در مقایسه با خازنهای آلومینیومی عبارتند از
:خازنهای تانتالیوم گرانتر هستند. نسبت به افزایش ولتاژ اعمال شده در مقابل ولتاژ مجاز آن، همچنین معکوس شدن پلاریته حساس ترند. قابلیت تحمل جریانهای شارژ و دشارژ زیاد را ندارند. خازنهای تانتالیوم دارای محدودیت ظرفیت هستند (حد اکثر تا 330 میکرو فاراد ساخته میشوند
).کد رنگی خازنها
در خازنهای پلیستر برای سالهای زیادی از کدهای رنگی بر روی بدنه آنها استفاده میشد. در این کدها سه رنگ اول ظرفیت را نشان میدهند و رنگ چهارم تولرانس(درصد خطا) را نشان میدهد . برای مثال قهوهای - مشکی - نارنجی به معنی 10000 پیکوفاراد یا 10 نانوفاراد است. خازنهای پلیستر امروزه به وفور در مدارات الکترونیک مورد استفاده قرار میگیرند. این خازنها در برابر حرارت زیاد معیوب میشوند و بنابراین هنگام لحیمکاری باید به این نکته توجه داشت
.ترتیب رنگی خازنها به ترتیب از ۰ تا ۹ به صورت زیر است
:سیاه، قهوه ای، قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، بنفش، خاکستری، سفید
خازنها با هر ظرفیتی وجود ندارند. بطور مثال خازنهای 22 میکروفاراد یا 47 میکروفاراد وجود دارند ولی خازنهای 25 میکروفاراد یا 117 میکروفاراد وجود ندارند. دلیل اینکار چنین است
:فرض کنیم بخواهیم خازنها را با اختلاف ظرفیت ده تا ده تا بسازیم. مثلاً 10 و 20 و 30 و. .. به همین ترتیب. در ابتدا خوب بهنظر میرسد ولی وقتی که به ظرفیت مثلاً 1000 برسیم چه رخ میدهد ؟
مثلاً 1000 و 1010 و 1020 و. .. که در اینصورت اختلاف بین خازن 1000 میکروفاراد با 1010 میکروفاراد بسیار کم است و فرقی با هم ندارند پس این مساله معقول بهنظر نمیرسد. برای ساختن یک رنج محسوس از ارزش خازنها، میتوان برای اندازه ظرفیت از مضارب استاندارد 10 استفاده نمود. مثلاً 7/4 - 47 - 470 و. .. و یا 2/2 - 220 - 2200 و
.. .خازنهای متغیر
در مدارات تیونینگ
رادیویی از این خازنها استفاده میشود و به همین دلیل به این خازنها گاهی خازن تیونینگ هم اطلاق میشود. ظرفیت این خازنها خیلی کم و در حدود 100 تا 500 پیکوفاراد است و بدلیل ظرفیت پایین در مدارات تایمینگ مورد استفاده قرار نمیگیرند.در مدارات تایمینگ از خازنهای ثابت استفاده میشود و اگر نیاز باشد دوره تناوب را تغییر دهیم، این عمل بکمک مقاومت انجام میشود
.
خازنهای تریمر
خازنهای تریمر خازنهای متغییر کوچک و با ظرفیت بسیار پایین هستند. ظرفیت این خازنها از حدود 1 تا 100 پیکوفاراد است و بیشتر در تیونرهای مدارات با فرکانس بالا مورد استفاده قرار میگیرند . این خازنها معمولاً دارای 3 پایه هستند که نوع 2 پایه عملاً فرقی در مونتاژ ندارد
قرنها تصور میشد پرندگان مهاجر از خورشید، ماه و ستارگان برای یافتن مسیر حرکت و رسیدن به مناطق گرمسیری استفاده میکنند؛ اما مطالعه روی سینهسرخها نشان میدهد فرایند مهاجرت بسیارپیچیده است و میدان مغناطیسی زمین همراه با فعلوانفعالات شیمیایی در بدن پرندگان که موجب ردیابی طیف سبز-آبی میشود، تنها بخشی از این حس ناشناخته را تشکیل میدهند.

به گزارش نیوساینتیست، اولینبار در سالهای دهه ۶۰ میلادی/ ۵۰ شمسی بود که مطالعه روی سینهسرخهای در قفس، نشان داد با تغییر فصل ناآرام میشوند و قفس را همراه با خودشان همیشه به مسیر ثابتی میکشانند. اتاق تاریک بود و هانس فروم، تنها عامل تلاش این پرندگان را برای مهاجرت خاصیت مغناطیسى زمین فرض کرد.
او مانند تعدادی از زیستشناسان قرن نوزدهم احتمال میداد این پرندگان از یک قطبنمای داخلی برای مهاجرت استفاده میکنند ولی نتوانست این فرضیه را اثبات کند.
نزدیک به ۱۰ سال بعد ولفگانگ ویلستکو، جانورشناس نشان داد اگر سینهسرخهای درون قفس در معرض میدان مغناطیسی قوی قرار بگیرند، مسیر حرکت را تغییر خواهند داد.
این جهتیابی منحصر به پرندگان نیست، ۴ دهه مطالعات ویلستکو و همسرش در دانشگاه فرانکفورت، آلمان نشان میدهد بسیاری از جانداران از سوسکها گرفته تا خفاشها و موشها برای جایجایی از میدان مغناطیسى زمین کمک میگیرند.
اولین نشانهها از وجود گیرندههای مغناطیسی در سال ۱۹۷۵ از باکتریهای بیهوازی و ساکن دریا به دست آمد که با کمک بلورهایی حاوی زنجیره آهن که درون سیتوپلاسم آنها وجود داشت، از منطقه حاوی اکسیژن به سمت اعماق حرکت میکردند.
زمانی که زنجیره آهنی این باکتریها تحت اثر میدان مغناطیسی زمین رو به بالا قرار میگرفت، قطبنمای داخلی آنها میدانست که دارند به سمت اعماق دریا حرکت میکنند.
در پرندگان، اولینبار محققان این بلورهاى مغناطیسى را در کبوترهاى نامهبر کشف کردند. تعداد زیادی گلوله کوچک سرشار از آهن درون پایانههاى عصبى موجود در پوست داخلی منقار بالایی این پرندگان وجود داشت. وجود این ساختارهای آهنی در سینهسرخها، چکاوک و حتی مرغ خانگی که همگی از اجداد مشترکی منشعب شدهاند نیز اثبات شده است.
بیوشیمی و رادیکالها
همزمان با تحقیق روی ساختارهای تشکیلشده از آهن، محققان به کشف دیگری که مرتبط با نور و اثر نیروی مغناطیسی روی فعلوانفعالات شیمیایی در بدن بود، دست یافتند.
تابش نور میتواند رادیکالهای آزاد را ایجاد کند و میدان مغناطیسى قادرست اسپین یا جهت چرخش جفت رادیکالها را تغییر دهد. در نتیجه سرعت فعلوانفعالهای شیمیایی که بخشی از آنها را رادیکالهای آزاد به عهده دارند، تغییر خواهد کرد.
تشکیل این جفت الکترون رادیکال به نور نیاز دارد و اولین حدس محققان این بود که باید این فرایند در چشمهای پرنده صورت بگیرد. از سوی دیگر هیچ ماده شناختهشدهای در چشم برای این کار وجود نداشت.
بیش از ۲ دهه طول کشید تا نیاز پرندگان به طیف نوری سبز-آبی برای مهاجرت و وجود Cryptochrome -نوعی گیرنده نوری در گیاهان وجانوران – توانست این معمای پیچیده را حل کند.
این پروتئین که نقش آن در تنظیم ساعت بیولوژیک بسیاری از جانداران اثبات شده، در واکنش به نور آبی-سبز یکی از الکترونهایش را به مولکول کوچکتری به نام FAD انتقال میدهد تا این جفت الکترون را ایجاد کند.
نکته جالبتوجه اینجاست که این گیرنده تنها در چشم راست سینهسرخها کشف شده و با بستن این چشم میتوان قدرت رؤیت امواج مغناطیسی و توانایی مهاجرت را از آنها گرفت.
تحقیقات نشان میدهند تشکیل این جفت رادیکال آزاد تنها یکهزارم ثانیه طول میکشد و همین زمان برای اثر میدان مغناطیسى زمین روی اسپین این جفت کافی است. .
هنوز نکات مبهم متعددی وجود دارند اما تحقیقات جاری نشان میدهند پرندگان مهاجر میتوانند میدان مغناطیسی زمین را به شکل سایهروشن در کنار مناظر اطراف تماشا کنند. سینهسرخها تنها با چشم راستشان این میدان را میبینند اما پرندگانی نیز وجود دارند که از هر دو چشم برای مشاهده این میدان استفاده میکنند.
نقشه مغناطیسی مهاجرت
قدرت میدان مغناطیسی زمین در قطبها به حداکثر میرسد و در استوا حداقل است. پرندگان میتوانند در هنگام مهاجرت با استفاده از گیرندههای مغناطیسی درون چشم، یک نقشه ذهنی از پستیها و بلندیهای این جریان ایجاد کنند.
این نقشه دقیق به خوبی میتواند برای پرندگانی که برای بار دوم یا بیشتر مهاجرت میکنند حین عبور از مناطق کوهستانی مه گرفته یا شهرهای بزرگ آلوده مورد استفاده قرار بگیرد. پرندگان جوانی که برای اولینبار مهاجرت میکنند از گیرندههای مغناطیسی درون چشمها برای تعیین شدت این میدان استفاده خواهند کرد.
مطمئنا در طبیعت پرندگان مهاجر از تمامی سرنخهای موجود در دنیای پیرامون از میدان مغناطیسى زمین گرفته تا خورشید، ستارگان، بوها، مناظر و حتی صدای برخورد امواج با صخرهها استفاده خواهند کرد. مطالعه روی باسترکهایی که در شب مهاجرت میکنند و تحت اثر میدان مغناطیسی قوی راه را گم کردهاند، نشان میدهد هر صبح با طلوع آفتاب، انحراف مسیر را تصحیح خواهند کرد.
بسیاری از جانداران مانند خرچنگها، لاکپشت، انواع ماهیها مانند قزلآلا، کوسهها و حتی پستاندارانی مانند خفاشها و موش کور از این حس هفتم برخوردارند اما شیوه هر یک برای درک آن اندکی متفاوت است.
به عنوان مثال کوسهها از القاى الکترومغناطیسى برای جهتیابی و شکار استفاده میکنند و در مورد انسان هنوز قطعیتی در مورد وجود یا عدموجود حس هفتم به دست نیامده است.
تحقیقات نشان میدهند پرندگان مهاجر دو مکانیزم مجزا برای مسیریابی و تعیین ارتفاع در اختیار دارند. مطابق آزمونهای عصبشناسی انجامشده گیرندههای مغناطیسی تعبیه شده بالای منقار این پرندگان بیشتر به شدت میدان مغناطیسی حساسیت دارند و گیرندههای درون چشم وظیفه مسیریابی را به عهده خواهند داشت.
پروفسور سید محمود حسابی، در سال 1281 (ه.ش)، از پدر و مادری تفرشی، در تهـــران زاده شــــدند. پس از سپری نمودن چهار سال، از دوران...
استاد با سه نسل کار و تلاش خستگی ناپذیر به تربیت هفت نسل استاد و دانشجو پرداختند که بسیاری از آنها از اساتید بنام دانشگاههای ایران و پیشرفته ترین مراکز علمی جهان هستند.
|
| ||||
|
|
|
خدمات
در شرایطی که اروپا مهد رشد سریع فیزیک بود و با استقبال از دانشمندان فیزیک روز، تمامی امکانات خود را به روی پروفسور حسابی باز کرده بود، ایشاندر شرایطی که اروپا مهد رشد سریع فیزیک بود و با استقبال از دانشمندان فیزیک روز، تمامی امکانات خود را به روی پروفسور حسابی باز کرده بود، ایشان برای ادای دین به ایران بازگشتند و منشا خدمات بزرگی شدند که از فهرست بلند آن می توان به تاسیس دانشگاه تهران، دانشکده فنی، دانشکده علوم و بنیان گذاری مدارس عشایری اشاره داشت که هر یک به نوبه خود سهم به سزایی در پیشرفت جامعه داشت. عنوان بخشی از این خدمات، در فهرست زیر آمده است.
|
تعیین نقشه راه ها در کشور لبنان، 1299 ش (1921-1920 م) |
|
|
| |||||||||||
|
|
|
|
مهندس راه و ساختمان در اداره راه سوریه، اجرای پروژه بهسازی و راه سازی در شرکت مقاطعه کاری فرانسوی (حما-سوریه) 1302 ش (1923 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
استخدام به عنوان مهندس راه و ساختمان در اداره راه لبنان، 1302 ش (1923 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
شناسایی و کار در معادن ذغال سنگ ناحیه سار فرانسه، 1304 ش (1925 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
کار به عنوان مهندس برق در راه آهن برقی دولتی فرانسه، پاریس، 1304 ش (1925 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
مطالعه علمی در دانشگاه های پرینستن و شیکاگو و انتشار دو مقاله علمی در آمریکا و انگلیس، 1328-1325 ش (1949-1946 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
تهیه صورت جلسات و خلاصه مذاکرات آکادمی ملی علوم، 1326 ش (1947 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
عضو هیئت تحقیقاتی در انستیتوی تحقیقات هسته یی شیکاگو، 1327 ش (1948 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
|
نماینده مردم تهران در مجلس سنا (دوره چهارم)، از 1340-1328 ش (1961-1949 م) |
| |||||||||
|
|
|
|
مأموریت خلع ید از شرکت نفت انگلیس در دولت دکتر مصدق، 1330 ش (1951 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
اولین رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در دولت دکتر مصدق، 1330 ش (1951 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
|
وزیر فرهنگ در دولت دکتر مصدق، 1331-1330 ش (1952-1951م) |
| |||||||||
|
|
|
|
مخالفت با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم در مجلس، 1333 ش (1954 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
تدوین اساسنامه و تأسیس مؤسسه ملی ستاندارد ایران، 1333 ش (1951 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
مخالفت با قرارداد عضویت دولت ایران در سنتو (پاکت بغداد) در مجلس، 1339 ش (1960 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
مخالفت با طرح قانون ننگین کاپیتولاسیون و کنسر سیوم در مجلس و کناره گیری از مجلس به دنبال مخالفت های سیاسی، 1340 ش (1961 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
اولین نماینده دائم ایران، در سازمان بین المللی فضا، سازمان ملل متحد، 1347-1341 ش (1968-1962 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
خریدن زمین در کره مریخ، 1346 ش (1967 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت |
| ||||||||||
|
|
|
|
تدوین آیین نامه، تأسیس، نصب و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران |
| ||||||||||
|
|
|
|
|
بنیان گذاری واحد پژوهشی صنعتی فیاوری خان و مان (پژوهش و صنعت در مکانیک هیدرودینامیک، انرژی های نو و نامحدود)، 1358 ش (1979 م) |
| |||||||||
|
|
|
|
|
بنیان گذاری واحد پژوهشی صنعتی سغدایی (پژوهش و تحقیق در سیستم های الکترونیک، اپتوالکترونیک، اپتیک فیزیک و سیستم های هوشمند)، سال 1359 ش، (1980م) |
| |||||||||
|
|
|
|
|
بنیاد پروفسور حسابی (پژوهش و فعالیت های علمی، فرهنگی، ...) سال 1360ش، (1981م) |
| |||||||||
|
|
|
|
واحد هدایت دانش آموزان و دانش جویان مبتکر، نظریه یی و کاربردی، سال 1361 ش، (1982م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
استفاده از انرژی خورشیدی در ایران، 1360 ش (1981 م) |
| ||||||||||
|
|
|
|
ریاست گروه ممالک جهان سوم در کنفرانس بین المللی فضا | |||||||||||
به گزارش خبرگزاری مهر، این نقشه درخشان با استفاده از هزار و هفتصد تصویر از منطقه ای یکسان از قطب جنوب ماه و توسط دوربین مدارگرد اکتشافی ماه طی دوره ای ۶ ماهه به ثبت رسیده است.
از آنجایی که محور دورانی ماه از شیب ۱٫۵۴ درجه ای برخوردار است برخی از نواحی نزدیک به قطب در آن در تاریکی دائمی قرار گرفته اند در حالی که مناطق دیگر آن در بیشتر اوقات سال در معرض درخشش نور خورشید قرار دارند.
هر یک از تصاویری که مدارگرد اکتشافی ماه در این دوره ۶ ماهه به ثبت رسانده است بر روی نقشه ای از این منطقه قرار گرفته و به تصویری با کد دودوئی تبدیل شده است: در صورتی که زمینه درخشان باشد آن پیکسل از نقشه بر روی یک و در صورت تاریک بودن بر روی صفر تنظیم شده است.

محققان سپس تمامی این تصاویر را بر روی هم جمع کرده و به محاسبه درصد مدت زمانی پرداختند که هر یک از این پیکسلها در این دوره ۶ ماهه در حال درخشیدن بوده اند.
در نقشه نهایی که از این محاسبات دقیق به دست آمده است، بخشهایی که هرگز نوری دریافت نکرده و یا بازتاب نخواهند داد به رنگ سیاه دیده می شوند و در مقابل بخشهایی که همیشه درخشان هستند با رنگ سفید مشخص شده اند. همچنین بخشهایی از ماه که گاه در نور و گاه در سایه قرار دارند نیز در طیفهای مختلفی از رنگ خاکستری به چشم می خورند.
بر اساس گزارش نیوساینتیست، حفره “شکلتون” با وسعتی برابر ۱۹ کیلومتر و عمقی برابر ۴ کیلومتر را می توان در مرکز این نقشه به خوبی مشاهده کرد. مدارگرد اکتشافی ماه به صورت روزانه و سالانه نقشه های مشابهی از دو قطب ماه به ثبت می رساند تا اطلاعات انسان را برای ماموریتهای آتی به کره ماه تکمیل کند.
منبع : خبرگذاری مهر|شبکه فیزیک هوپا
نظريهي ريسمان
جهان از چه چيزي ساخته شده است ؟
اين پرسش چهقدر براي شما آشناست ؟ تا کنون چهقدر به اين موضوع فکر کرده ايد؟
شايد باور نکنيد اين پرسش ظاهراً ساده بيش ترين زمان ها و خلاق ترين ذهن ها را در طول تاريخ به خود مشغول کرده است .
نظريه ريسمان آخرين تلاش انسان براي يافتن پاسخ اين پرسش ساده است.
پيش از آنکه ببينيم اين نظريه چيست و چه ادعايي دارد خوب است اطلاعاتمان را درمورد ماده مرور کنيم:
علوم راهنمايي يادتان هست؟ آن جا ياد گرفتيم ماده از اتم ساخته شده است .و اتم يعني تجزيه ناپذير. حتماً يادتان هست که دموکريتوس فيلسوف يوناني اين نظريه را نخستين بار ارائه کرده بود. وقتي بزرگ تر شديم در فيزيک دبيرستان آموختيم که اتم نيز به نوبه خود از سه جزء اصلي تشکيل شده است : پروتون ، نوترون و الکترون .
نوترون ها و پروتون ها در هسته اند ، در حالي که الکترون ها به دور هسته مي چرخند. اما اين روند تا کجا ادامه خواهد داشت؟
آيا الکترون ها ، پروتون ها و نوترون ها نيز خود از ذرات کوچک تري تشکيل شده اند؟
دانش کنوني ما درباره ي ترکيب زير اتمي جهان در نظريه اي به نام مدل استاندارد ذرات مادي (standard model) خلاصه مي شود.
اين مدل هم اجزاي بنيادي ماده که جهان از آن ها ساخته شده را توصيف مي کند و هم نيروهايي که از طريق آن ها اين ذرات با يکديگر بر هم کنش دارند.
بر طبق اين مدل الکترون واقعاً يک ذره ي بنيادي است . يعني يکي از ذراتي است که سنگ بناي آفرينش است و خود از اجزاي کوچک تري تشکيل نشده است . اما نوترن ها و پروتن ها ذرات بنيادي نيستند و از ذرات
کوچکتري به نام کوارک تشکيل شده اند. تا جايي که مي دانيم کوارک ها ذرات بنيادي هستند. در واقع طبق مدل استاندارد ذرات مادي 12 ذره بنيادي در طبيعت وجود دارند. يعني 12 نوع ذره که سنگ بناي آفرينش اند. و ماده در طبيعت از آن ها ساخته شده است . 6 تا از اين ذرات بنيادي کوارک هستند . اين کوارک ها نام هاي جالبي دارند:
بالا(up)، پايين(down) ، عجيب(strange)، عفريت(charm) ، سر(top) و ته(bottom).
براي مثال يک پروتون از 2 کوارک بالا و يک کوارک پايين تشکيل شده است . 6 ذره ي بنيادي ديگر لپتونها هستند. لپتون ها شامل الکترون و دو هم خانواده ي سنگين تر او يعني ميوئون (muon) و تاون (taun) و نيز 3 نوترينو(nutrinos) با طعم هاي مختلف هستند .
اگرچه نور ازامواج تشكيل شده است فرضيهي كوانتم پلانك ميگويد كه از جهات معيني رفتار نور چنان است كه گويي مجموعه اي از ذرات است: نور تنها بهصورت بستههاي خاص يا كوانتم گسيل يا جذب ميشود. از سوي ديگر، اصل عدم قطعيت هايزنبرگ متضمن آن است كه ذرات از پارهاي جهات چونان امواج رفتار ميكنند: آنها وضعيت معيني ندارند بلكه با توزيع احتمال معيني در فضا پخش ميشوند. نظريهي كوانتم مكانيك برنوع كاملاً جديدي از رياضيات استوار است كه ديگر جهان را به فراخور نياز با مدل مناسب توصيف ميكند. بنا براين ميان توصيف يك شيء اعم از نور يا ماده برمبناي مدل ذرهاي وتوصيف آن برمبناي مدل موجي يك دوگانگي وجود دارد. به اين توصيف دوگانه، دوگانگي موج- ذره گفته ميشود.
در طبيعت 4 نيروي بنيادي وجود دارد: گرانش ، الکترومغناطيسي، نيروي ضعيف هسته اي و نيروي قوي هستهاي
گرانش و الکترو مغناطيس دور برد هستند و به همين دليل است که اين دو نيرو مدت ها است شناخته شدهاند. دو نيروي هسته اي کوتاه برد هستند و بنابر اين در مقياس فاصله هايي كه در زندگي روزمره با آن سر وكار داريم عموماً مشاهده نمي شوند.
نيروهاي هسته اي صرفاً در اين قرن شناخته شده اند . نيروي قوي هسته اي همان نيرويي است كه مسئول به هم بستن پروتن ها و نوترن ها براي ساخت هسته اتم است. اما نيروي ضعيف هسته اي نيرويي کاملاً متمايز است و تنها در پديده هايي همچون واپاشي پرتوزا پديدار مي شود. اين نيرو تنها نيرويي است که از قانون تقارن راست و چپ يا پاريته (هم پايه گي ) پيروي نميكند.
مدل استاندارد ادعا مي کند که براي انتقال اين نيرو ها، ذراتي به نام حامل هاي نيرو بايد وجود داشته باشد . مثلاً آشناترين اين ذرات فوتون ، ذره اي از نور است که واسط نيروي الکترومغناطيسي است. اين يعني اين که مثلاً يک آهنربا ، يک ميخ آهني را به اين خاطر جذب مي کند که بين آن ها فوتون رد و بدل مي شود. به همين ترتيب گراويتون ذره اي است که نيروي گرانش را حمل مي کند. گراويتون ذرهاي است كه تا کنون مشاهده نشده ولي برخي از فيزيکدانان به وجود آن چنان معتقدند که به وجود فوتون.
نيروي قوي را ذراتي به نام گلوئون(
glouns) جابهجا ميكنند و بالاخره نيروي ضعيف توسط 3 ذره به نام هايz و w+ و w-منتقل ميشوند. براي وجودگلوئونها گواه قانعكنندهاي وجود دارد، ذرات w و z نيز در شتاب دهنده ها مستقيما ردگيري شده اند( در واقع مدل استاندارد وجود بوزون هاي w,zرا پيش از آنکه يافته شوند پيش بيني کرد ).همچنين اين نظريه وجود ذره اي به نام بوزون هيگز(
Higgs Boson) را پيش بيني کرده است که هنوز براي کشف آن تلاش مي شود.تا اين جا همه چيز خوب است اما در واقع دو مشکل اساسي وجود دارد :
يکي از اين مشکلات ظاهراً زيبايي شناختي است و ديگري فني
مشکل زيبايي شناختي حتي براي افراد غير متخصص هم آزاردهنده است . چرا بايد تعداد نيروها و ذرات بنيادي اين قدر زياد باشد؟ مشکل زيبايي شناختي حتي براي افراد غير متخصص هم آزاردهنده است . چرا بايد تعداد نيروها و ذرات بنيادي اين قدر زياد باشد؟ فهرست نام ذرات بنيادي و نيروهايي که در بالا نام برديم را مرور کنيد . الکترون ،ميوئون ، نوترينو ، کوارک ، بوزون
w ، گلوئون ، گراويتون ، و ...حتماً قبول داريد که اين فهرست نسبتاََ بلند است. مجموعهيآنها کم کم شبيه يک باغ وحش به نظر مي رسد . باغ وحشي از ذرات !!!
اما دليل فني :
مدل استاندارد رفتار همه ذرات و نيروهاي بنيادي را بدون کم وکاست توصيف مي کند . ولي اين توصيف يک استثناي خيلي مهم دارد : گرانش .
به دلايل فني نيروي گرانش که آشناترين نيرويي است که با آن سر و کار داريم به سختي به طور ميکروسکوپي قابل آزمايش شدن است .
اما چه رازي در گرانش و ذره همبستهي آن گراويتون وجود دارد که آن را از ساير نيروها و ذرات بنيادي متمايز ميکند آنچنانکه مدل استاندارد با همه قدرتش از توضيح و توصيف رفتار آن ناتوان است؟ !
مکانیک کوانتوم
مکانیک کوانتومی شاخهای بنیادی از فیزیک نظری است که در مقیاس اتمی و زیراتمی به جای مکانیک کلاسیک و الکترومغناطیس کلاسیک به کار میرود. مکانیک کوانتومی بنیادیتر از مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک است، زیرا در مقیاسهای اتمی و زیراتمی که این نظریهها با شکست مواجه میشوند، میتواند با دقت زیادی بسیاری از پدیدهها را توصیف کند. مکانیک کوانتومی به همراه نسبیت عام پایههای فیزیک جدید را تشکیل میدهند.
آشنایی
واژهٔ کوانتوم (به معنی «بسته» یا «دانه») در مکانیک کوانتومی از اینجا میآید که این نظریه به بعضی از کمیتهای فیزیکی (مانند انرژی یک اتم در حال سکون) مقدارهای گسستهای نسبت میدهد. بسیاری از شاخههای دیگر فیزیک و شیمی از مکانیک کوانتومی به عنوان چهارچوب خود استفاده میکنند؛ مانند فیزیک ماده چگال، فیزیک حالت جامد، فیزیک اتمی، فیزیک مولکولی، شیمی محاسباتی، شیمی کوانتومی، فیزیک ذرات بنیادی، و فیزیک هستهای. پایههای مکانیک کوانتومی در نیمهٔ اول قرن بیستم به وسیلهٔ ورنر هایزنبرگ، ماکس پلانک، لویی دوبروی، نیلس بور، اروین شرودینگر، ماکس بورن، جان فون نویمان، پاول دیراک، ولفگانگ پاولی و دیگران ساخته شد. بعضی از جنبههای بنیادی این نظریه هنوز هم در حال پیشرفت است.
توصیف مکانیک کوانتومی از رفتار سامانههای فیزیکی اهمیت زیادی دارد، زیرا در مقیاس اتمی نظریههای کلاسیک نمیتوانند توصیف درستی ارائه دهند. مثلاً، اگر قرار بود مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک بر رفتار یک اتم حاکم باشند، الکترونها به سرعت به سمت هسته اتم حرکت میکردند و به آن برمیخوردند. ولی در دنیای واقعی الکترونها در نواحی خاصی دور اتمها باقی میمانند.
در ساختار مکانیک کوانتومی، حالت هر سیستم در هر لحظه به وسیلهٔ یک تابع موج مختلط توصیف میشود (که در مورد الکترونهای یک اتم گاهی به آن اُربیتال میگویند). با این ابزار ریاضی میتوان احتمال نتایج مختلف در آزمایشها را پیشبینی کرد. مثلاً با آن میتوان احتمال یافتن الکترون را در ناحیهٔ خاصی در اطراف هسته در یک زمان مشخص محاسبه کرد. بر خلاف مکانیک کلاسیک، نمیتوان همزمان کمیتهای مزدوج را، مانند مکان و تکانه، با هر دقتی پیشبینی کرد. مثلاً میتوان گفت که الکترون در ناحیهٔ مشخصی از فضا است، ولی مکان دقیق آن را نمیتوان معلوم کرد. البته معنی این حرف این نیست که الکترون در تمام این ناحیه پخش شدهاست. الکترون در یک ناحیه از فضا یا هست و یا نیست. این ناتوانی در تعیین مکان الکترون را اصل عدم قطعیت هایزنبرگ به طور ریاضی بیان میکند.
پدیدهٔ دیگری که منجر به پیدایش مکانیک کوانتومی شد، امواج الکترومغناطیسی مانند نور بودند. ماکس پلانک در سال ۱۹۰۰ هنگام مطالعه بر روی تابش جسم سیاه کشف کرد که انرژی این امواج را میتوان به شکل بستههای کوچکی در نظر گرفت. آلبرت اینشتین از این فکر بهره برد و نشان داد که امواجی مثل نور را میتوان با ذرهای به نام فوتون که انرژیاش به بسامدش بستگی دارد توصیف کرد. این نظریهها به دیدگاهی به نام دوگانگی موج-ذره بین ذرات زیراتمی و امواج الکترومغناطیسی منجر شد که در آن ذرات نه موج و نه ذره بودند، بلکه ویژگیهای هر دو را از خود بروز میدادند. مکانیک کوانتومی علاوه بر این که دنیای ذرات بسیار ریز را توصیف میکند، برای توضیح برخی از پدیدههای بزرگمقیاس (ماکروسکوپیک) هم کاربرد دارد، مانند ابررسانایی و ابرشارگی.
مکانیک کوانتومی و فیزیک کلاسیک
نوشتار اصلی: گربه شرودینگر
نوشتار اصلی: آزمایش دوشکاف
نمایش دوگانگی موج-ذره با یک بسته موج فوتونی
اثرات و پدیدههایی که در مکانیک کوانتومی و نسبیت پیشبینی میشوند، فقط برای اجسام بسیار ریز یا در سرعتهای بسیار بالا آشکار میشوند. تقربیاً همهٔ پدیدههایی که انسان در زندگی روزمره با آنها سروکار دارد به طور کاملاً دقیقی توسط فیزیک نیونتی قابل پیشبینی است.
در مقادیر بسیار کم ماده، یا در انرژیهای بسیار پایین، مکانیک کوانتومی اثرهایی را پیشبینی میکند که فیزیک کلاسیک از پیشبینی آن ناتوان است. ولی اگر مقدار ماده یا سطح انرژی را افزایش دهیم، به حدی میرسیم که میتوانیم قوانین فیزیک کلاسیک را بدون این که خطای قابل ملاحظهای مرتکب شده باشیم، برای توصیف پدیدهها به کار ببریم. به این «حد» که در آن قوانین فیزیک کلاسیک (که معمولاً سادهتر هستند) میتوانند به جای مکانیک کوانتومی پدیدهها را به درستی توصیف کنند، حد کلاسیک گفته میشود.
کوشش برای نظریهٔ وحدتیافته
وقتی میخواهیم مکانیک کوانتومی را با نظریهٔ نسبیت عام (که توصیفگر فضا-زمان در حضور گرانش است) ترکیب کنیم، به ناسازگاریهایی برمیخوریم که این کار را ناممکن میکند. حل این ناسازگاریها هدف بزرگ فیزیکدانان قرن بیستم و بیستویکم است. فیزیکدانان بزرگی همچون استیون هاوکینگ در راه رسیدن به نظریهٔ وحدتیافتهٔ نهایی تلاش میکنند؛ نظریهای که نه تنها مدلهای مختلف فیزیک زیراتمی را یکی کند، بلکه چهار نیروی بنیادی طبیعت -نیروی قوی، نیروی ضعیف، الکترومغناطیس و گرانش- را نیز به شکل جلوههای مختلفی از یک نیرو یا پدیده نشان دهد.
مکانیک کوانتومی و زیستشناسی
تحقیقات چند موسسه در آمریکا و هلند نشان داده است که بسیاری از فرایندهای زیستی از مکانیک کوانتومی بهره میبرند. قبلا تصور میشد فتوسنتز گیاهان فرایندی بر پایه بیوشیمی است اما تحقیقات پروفسور فلمینگ و همکارانش در دانشگاه برکلی و دانشگاه واشنگتن در سنت لوییس به کشف یک مرحله کلیدی از فرآیند فوتوسنتز منجر شده که بر مکانیک کوانتومی استوار است. همچنین پژوهشهای کریستوفر آلتمن، پژوهشگری از موسسه دانش نانوی کاولی در هلند، حاکی از آن است که نحوه کارکرد سلولهای عصبی خصوصا در مغز که تا مدتها فرایندی بر پایه فعالیتهای الکتریکی و بیوشیمی پنداشته میشد و محل بحث ساختارگرایان و ماتریالیستها و زیستشناسها بود، شامل سیستمهای کوانتومی بسیاری است. این پژوهشها نشان میدهد که سلول عصبی یک حلزون دریایی میتواند از نیروهای کوانتومی برای پردازش اطلاعات استفاده کند. در انسان نیز، فیزیک کوانتومی احتمالا در فرآیند تفکر دخیل است.
منابع
· Shankar, R., Principles of Quantum Mechanics, 2nd edition (Plenum, 1994)
· Sakurai, J. J. (1967). Advanced Quantum Mechanics. Addison Wesley. ISBN 0-201-06710-2.
گشتاور مغناطیسی یک آهنربا معیاری از تمایل آن به همخط شدن با یک میدان مغناطیسی است. هم میدان مغناطیسی و هم گشتاور مغناطیسی را میتوان بردارهایی در نظر گرفت که دارای اندازه و جهت هستند. جهت گشتاور مغناطیسی
از قطب جنوب آهنربا به قطب شمال آن است. میدان مغناطیسی تولید شده به وسیلهٔ یک آهنربا با گشتاور مغناطیسی آن متناسب است. برای نمونه، یک حلقهٔ حامل جریان الکتریکی، یک آهنربای میلهای، یک الکترون، یک مولکول، و یک سیّاره همگی دارای گشتاور مغناطیسی هستند. به بیان دقیقتر، واژهٔ گشتاور مغناطیسی معمولاً به گشتاور دو قطبی مغناطیسی سیستم، که نخستین جمله از بسط چند جملهای یک میدان مغناطیسی عمومی است، اشاره دارد. جزء دو قطبی میدان مغناطیسی یک جسم، حول جهت گشتاور دو قطبی مغناطیسی آن جسم متقارن است، و متناسب با معکوس توان ۳ فاصله از آن جسم کاهش مییابد.
|
|
اساساً گشتاور مغناطیسی هر سیستم میتواند از دو منبع ناشی شود:
۱) حرکت بارهای الکتریکی، مانند جریانهای الکتریکی، و ۲) مغناطیسی بودن ذاتی ذرات پایهای، مانند الکترونها سهم منابعی از نوع نخست را میتوان با دانستن توزیع همهٔ جریانها (یا، به طور معادل، همهٔ بارهای الکتریکی و سرعت های آنها) در درون سیستم، با استفاده از فرمولهای ذیل به دست آورد. از طرف دیگر، اندازهٔ گشتاور مغناطیسی ذاتی هر ذرهٔ پایه، عددی ثابت است که معمولاً به صورت تجربی و با دقت بالا اندازهگیری میشود. برای نمونه، گشتاور مغناطیسی هر الکترون بر طبق اندازهگیری برابر با -۹٫۲۸۴۷۶۴×۱۰-۲۴ J/T است. جهت گشتاور مغناطیسی هر ذرّهٔ پایه کاملاً با جهت چرخش آن ذره به دور خود تعیین میشود (علامت منفی مقدار ذکر شده، نشان میدهد که گشتاور مغناطیسی هر الکترون، ضدّ موازی چرخش آن به دور خود است). گشتاور مغناطیسی خالص هر سیستم، جمع برداری سهمهای یکی از/هر دو نوع منابع است. برای مثال، گشتاور مغناطیسی یک اتم هیدروژن-۱ ( سبکترین ایزوتوپ هیدروژن، که از یک پروتون و یک الکترون تشکیل شدهاست) برابر جمع برداری این اجزا است: ۱) گشتاور ذاتی الکترون، ۲) حرکت اوربیتی الکترون حول پروتون، و ۳) گشتاور ذاتی پروتون. به شیوهای مشابه، گشتاور مغناطیسی یک آهنربای میلهای برابر جمع گشتاورهای مغناطیسی ذاتی و اوربیتی الکترونهای "مجزاً ی مادهٔ مغناطیسی است.
بین گشتاور زاویهای و مغناطیس، رابطهای نزدیک وجود دارد که در مقیاس ماکروسکوپیک به وسیلهٔ «اثر اینشتین-دهاس» ، یا «دوران بر اثر مغناطیسی شدن»، و معکوس آن، «اثر بارنت» یا «مغناطیسی شدن بر اثر دوران» بیان میشود. در مقیاسهای اتمی و زیر اتمی، رابطه به وسیلهٔ نسبت گشتاور مغناطیسی به گشتاور زاویهای، «نسبت ژیرومغناطیسی» بیان میشود.
گشتاور مغناطیسی یک حلقهٔ حامل جریان به مساحت حلقه و جریان آن بستگی دارد. برای مثال، اندازهٔ گشتاور مغناطیسی برای یک کویل دایرهای تک دور دارای شعاع cm ۵ که جریان A ۱ را حمل میکند به این صورت به دست میآید:
:![]()
بردار این گشتاور در راستای عمود بر صفحهٔ حلقهاست و جهت آن با استفاده از قانون دست راست تعیین میشود. دانستن مقدار گشتاور مغناطیسی حلقه میتواند برای ثابت کردن این حقایق مورد استفاده قرار گیرد: در فواصل ،R ، بسیار بزرگتر از شعاع حلقه، r=0.05 m، میدان مغناطیسی حلقه به این صورت کم میشود:
:و :
![]()
علامت منفی نشان میدهد که جهت میدان در خلاف جهت محور است، و
, در میدان مغناطیسی 0.5 G زمین (5×10-5 T) عمود بر محور حلقه، حلقه ( و همچنین زمین) گشتاوری را تجربه میکنند که اندازهٔ آن بر حسب نیوتون-متر برابر است با:
:.
از وجود این گشتاور میتوان برای ساخت قطبنمای الکتریکی استفاده کرد. اگر این قطبنما بتواند محور خود را با میدان زمین موازی کند، مقدار انرژی آزاد شده از سیستم قطبنما-زمین، بر حسب ژول، برابر است با:
:.
این انرژی میتواند به صورت حرارت تلف شود تا بر اصطکاک موجود در سیستم تعلیق قطبنما غلبه کند.
گشتاور مغناطیسی یک کویل چند دوره (سولنویید) به صورت جمع برداری گشتاورهای تک تک دورها تعیین میشود. در حالتی که همهٔ دورها مانند هم باشند (سیم پیچ تکلایه)، گشتاور مغناطیسی برابر گشتاور یک دور ضرب در تعداد دورها در سولنویید است. با دانستن مقدار گشتاور مغناطیسی کلی، از آن میتوان به همان روش مورد استفاده در مورد یک حلقهٔ تک دور، برای محاسبهٔ میدان در نقاط دور، گشتاور، و انرژی ذخیره شده در میدان خارجی استفاده کرد.
میدان مغناطیسی یک دو قطبی مغناطیسی ایدهآل در شکل ۱ نشان داده شدهاست. اما، آنگونه که توضیح داده خواهد شد، به دلیل ارتباط ذاتی گشتاور زاویهای و مغناطیس، دو قطبیهای مغناطیسی در مواد واقعی، دو قطبیهای مغناطیسی ایدهآل نیستند (همانگونه که پیشتر توضیح داده شد، رابطهٔ بین گشتاور زاویهای و مغناطیس اساس اثر اینشتین-دهاس، دوران بر اثر مغاطیسی شدن، و بر عکس آن، اثر بارنت، مغناطیسی شدن بر اثر دوران، است).
برای یک اتم، اسپینهای الکترونهای مجزا با هم جمع میشوند تا اسپین کلی به دست آید، و گشتاورهای زاویهای اوربیتی هم با هم جمع میشوند تا گشتاور زاویهای اوربیتی کلی به دست آید. سپس این دو با استفاده از تزویج گشتاور زاویهای با هم جمع میشوند تا گشتاور زاویهای کلی به دست آید. اندازهٔ گشتاور دو قطبی اتمی برابر است با:
که در آن J عدد کوانتومی گشتاور زاویهای کلی، gJ فاکتور لژاندر، و μB پارامتری به نام «مگنتون بور» است. مولفهٔ گشتاور مغناطیسی در جهت میدان مغناطیسی برابر است با:
که در آن m عدد کوانتومی مغناطیسی یا «عدد کوانتومی استوایی» نامیده میشود و میتواند یک از ۲J+۱ مقدار –J، )، ...، (J-۱)، و J را داشته باشد. علامت منفی، از بار منفی الکترون ناشی میشود. به دلیل گشتاور زاویهای، دینامیک دو قطبی مغناطیسی در یک میدان مغناطیسی نسبت به دینامیک دو قطبی الکتریکی در میدان الکتریکی متفاوت است. میدان مغناطیسی گشتاوری به دو قطبی مغناطیسی اعمال میکند که تمایل دارد دو قطبی را با میدان همخط کند. اما گشتاور با نرخ تغییر گشتاور زاویهای متناسب است و در نتیجه، «حرکت تقدیمی» رخ میدهد: جهت اسپین تغییر میکند. این رفتار با معادلهٔ «لاندو- لیف شیتز- گیلبرت» بیان میشود:
در این رابطه، γ نسبت ژیرومغناطیسی، m گشتاور مغناطیسی، λ نسبت میرایی، و Heff میدان مغناطیسی مؤثر (میدان خارجی به علاوهٔ هر میدان خود به خودی) بوده و «×» علامت ضرب خارجی برداری است. جملهٔ نخست بیانگر حرکت تقدیمی گشتاور حول میدان مؤثر بوده و جملهٔ دوم یک عبارت میرایی است که به تلفات انرژی ناشی از تعامل با محیط اطراف مربوط است.
الکترونها و بسیاری از ذرات پایهای دارای گشتاورهای مغناطیسی ذاتی هم هستند. توصیف این گشتاورها نیازمند رهیافتی بر اساس مکانیک کوانتومی بوده و با گشتاور زاویهای ذاتی ذرات رابطه دارد. این گشتاورهای مغناطیسی ذاتی هستند که اثرات ماکروسکوپیکی مغناطیسی، و سایر پدیدهها مانند رزونانس پارامغناطیسی الکترون، را تولید میکنند. گشتاور مغناطیسی الکترون برابر است با:
در رابطهٔ بالا، μB مگنتون بور، S اسپین الکترون بوده و فاکتور g الکترون برابر است با: gs=۲ در مکانیک دیراکی، اما اندکی بزرگ تر است، gs=۲٫۰۰۲۳۱۹۳۰۴۳۶ در واقعیت، به دلیل اثرات کوانتومی الکترو دینامیکی
دوباره مهم است که توجه شود که μ ثابتی منفی است که در اسپین ضرب میشود، پس گشتاور مغناطیسی هم راستا با اسپین بوده، ولی در جهت مخالف آن است. این امر را میتوان با این تصویر کلاسیک درک کرد: اگر تصور کنیم که گشتاور زاویهای ناشی از اسپین بر اثر اسپین جرم الکترون حول یک محور ایجاد شود، به دلیل بار منفی الکترون، جریان الکتریکی که این دوران ایجاد میکند در جهتی مخالف جاری میشود؛ این حلقههای جریان، گشتاوری مغناطیسی ایجاد میکنند که در راستای اسپین و در جهت مخالف آن است. پس یک پوزیترون ( ذرهای مشابه الکترون ولی با بار مثبت) دارای گشتاوری مغناطیسی است که با اسپین موازی است.
سیستم هستهای، یک سیستم فیزیکی پیچیدهاست که متشکل از نوکلئونها، یعنی الکترونها و پروتونها است. از جملهٔ ویژگیهای مکانیک کوانتومی نوکلئونها، اسپین است. از آنجا که گشتاور الکترومغناطیسی هسته به اسپین نوکلئونها بستگی دارد، میتوان با اندازهگیری گشتاورهای هستهای، و به طور دقیقتر، گشتاور دو قطبی مغناطیسی هسته، به دیدی از این ویژگیها دست پیدا کرد. معمولترین هستهها در «وضعیت زمین» خود دیده میشوند، اگر چه هستههای برخی از ایزوتوپها دارای حالتهای بر انگیختهٔ با عمر بالا هستند. هر وضعیت انرژی هسته یک ایزوتوپ خاص با یک گشتاور دو قطبی مغناطیسی تعریف شده مشخص میشود. اندازهٔ این گشتاور عددی ثابت است که اغلب به صورت تجربی تا دقت بالایی قابل اندازهگیری است. این عدد به شدت به سهم هر یک از نوکلئونها حساس بوده و اندازهگیری یا پیشبینی مقدار آن میتواند اطلاعات مهمی را دربارهٔ محتوای تابع موج هستهای آشکار کند. برای پیشبینی مقدار گشتاور دو قطبی مغناطیسی، چند مدل تئوریک و چند روش تجربی وجود دارند که هدف آنها انجام اندازهگیریها در هسته به همراه نمودار هستهای است.
هر مولکول دارای اندازهٔ تعریف شدهای برای گشتاور مغناطیسی است که به وضعیت انرژی مولکول بستگی دارد. معمولاً گشتاور مغناطیسی کلی یک مولکول ترکیبی از این مؤلفهها است که به ترتیب قدرت آنها آورده شدهاند: • گشتاورهای مغناطیسی ناشی از اسپین الکترونها (مؤلفهٔ پارامغناطیسی)، در صورت وجود. • حرکت اوربیتی الکترونها، که در آن وضعیت زمین معمولاً با میدان مغناطیسی خارجی متناسب است (مؤلفهٔ دیامغناطیسی). • گشتاور مغناطیسی ترکیبی اسپینهای هستهای، که به پیکربندی اسپین هستهای بستگی دارد.
• مولکول اکسیژن، O۲، به دلیل اسپین دو الکترون بیرونی خود، خاصیت پارامغناطیسی شدیدی از خود نشان میدهد. • مولکول دی اکسید کربن، CO۲، بیشتر خاصیت دیامغناطیسی، یک گشتاور مغناطیسی بسیار ضعیفتر ناشی از حرکت اوربیتی الکترونها که با میدان مغناطیسی خارجی متناسب است، از خود نشان میدهد. در مورد نادری که یک ایزوتوپ مغناطیسی، مانند ۱۳C یا ۱۷O، موجود باشد، مغناطیس هستهای آن در گشتاور مغناطیسی مولکول ظاهر میشود. • مولکول هیدروژن، H۲، در یک میدان مغناطیسی ضعیف ( و یا عدم وجود میدان مغناطیسی) از خود مغناطیس هستهای نشان میدهد، و میتواند از نظر پیکربندی اسپین هستهای، در حالت para- یا ortho- باشد. • مولکول اکسیژن، O۲، به دلیل اسپین دو الکترون بیرونی خود، خاصیت پارامغناطیسی شدیدی از خود نشان میدهد. • مولکول دی اکسید کربن، CO۲، بیشتر خاصیت دیامغناطیسی، یک گشتاور مغناطیسی بسیار ضعیفتر ناشی از حرکت اوربیتی الکترونها که با میدان مغناطیسی خارجی متناسب است، از خود نشان میدهد. در مورد نادری که یک ایزوتوپ مغناطیسی، مانند ۱۳C یا ۱۷O، موجود باشد، مغناطیس هستهای آن در گشتاور مغناطیسی مولکول ظاهر میشود. • مولکول هیدروژن، H۲، در یک میدان مغناطیسی ضعیف ( و یا عدم وجود میدان مغناطیسی) از خود مغناطیس هستهای نشان میدهد، و میتواند از نظر پیکربندی اسپین هستهای، در حالت para- یا ortho- باشد.
حلقهٔ صفحهای در سادهترین حالت، مربوط به یک حلقهٔ صفحهای حامل جریان الکتریکی، گشتاور مغناطیسی به این صورت تعریف میشود:
که در آن μ گشتاور مغناطیسی بوده، که بر حسب آمپر در متر مربع، یا به شیوهٔ معادل، ژول بر تسلا، بیان میشود، a مساحت برداری حلقهٔ جریان است، که بر حسب متر مربع بیان میشود (مولفههای x، y و z این بردار، به ترتیب برابر مساحتهای تصاویر حلقه بر روی صفحات yz، zx و xy هستند)، و I جریان حلقه ( که ثابت فرض شدهاست)، یک اسکالر بیان شده بر حسب آمپر، است. به صورت توافقی، جهت مساحت بردار با قانون دست راست تعیین میشود (با خم کردن انگشتان دست راست در جهت جریان حلقه، هنگامی که کف دست لبهٔ خارجی حلقه را لمس میکند، جهت انگشت شست جهت مساحت بردار، و در نتیجه جهت گشتاور مغناطیسی، را نشان میدهد). حلقهٔ بستهٔ دلخواه در مورد یک حلقهٔ بستهٔ دلخواه حامل جریان ثابت I، گشتاور با این رابطه به دست میآید:
در این رابطه، da دیفرانسیل مساحت بردار حلقهٔ جریان است.
در کلیترین حالت، مربوط به یک توزیع دلخواه جریان در فضا، گشتاور مغناطیسی این توزیع را میتوان با استفاده از این رابطه به دست آورد:
در این رابطه،:
,
دیفرانسیل حجم، r بردار موقعیت که از مبدأ به مکان دیفرانسیل حجم اشاره میکند، و J بردار چگالی جریان در آن نقطهاست. از رابطه بالا میتوان برای محاسبهٔ گشتاور مغناطیسی هر مجموعهای از بارهای در حال حرکت، مثلاً یک جسم جامد باردار در حال اسپین، استفاده کرد. برای این کار باید جایگذاری J=ρv انجام شود که در آن، ρ چگالی بار الکتریکی در یک نقطهٔ دلخواه بوده و v سرعت خطی لحظهای آن نقطهاست. برای نمونه، گشتاور مغناطیسی تولیدی به وسیلهٔ یک بار الکتریکی که در یک مسیر دایرهای در حال حرکت است برابر است با:
, که در آن r موقعیت بار q نسبت به مرکز دایره و v سرعت لحظهای بار است. برای یک بار نقطهای که به صورت آزادانه در یک میدان مغناطیسی خارجی در حال حرکت است گشتاور مغناطیسی معیاری است از شار مغناطیسی تولید شده به وسیلهٔ ژیراسیون بار در میدان مغناطیسی. گشتاور در خلاف جهت میدان مغناطیسی است (یعنی دیامغناطیسی است) و اندازهٔ آن برابر انرژی جنبشی حرکت دورانی تقسیم بر میدان مغناطیسی است. برای یک جسم جامد باردار در حال اسپین که نسبت چگالی بار به چگالی جرمی برای آن ثابت است، نسبت گشتاور مغناطیسی به گشتاور زاویهای، که به عنوان نسبت ژیرو مغناطیسی هم شناخته میشود، برابر نصف نسبت بار به جرم است. این نشان میدهد که یک مجموعهٔ دارای جرم بیشتر از بارهایی که با گشتاور زاویهای یکسانی اسپین دارند، نسبت به همتای سبکتر خود گشتاور مغناطیسی ضعیفتری خواهند داشت. اگر چه ذرات اتمی را نمیتوان به صورت دقیق به صورت توزیعهای بار در حال اسپین و دارای نسبت بار به جرم یکسان در نظر گرفت، این روند عمومی گهگاه در دنیای اتمی، که گشتاورهای زاویهای ذاتی ذرات، نسبتاً ثابتاند، قابل مشاهدهاست: یک «نیم-رقم» کوچک (اسپین) ضرب در ثابت کاهش یافتهٔ پلانک (h). این پایهای است برای تعریف واحدهای «مگنتون بور» (با فرض نسبت بار به جرم الکترون) و «مگنتون هستهای» (با فرض نسبت بار به جرم پروتون) برای گشتاور مغناطیسی.
هر سیستمی که دارای یک گشتاور دو قطبی مغناطیسی μ باشد در فضای در بر گیرندهٔ خود یک میدان مغناطیسی دو قطبی تولید میکند. اگر چه میدان مغناطیسی برآیند تولید شده به وسیلهٔ سیستم میتواند دارای اجزای چند قطبی مرتبهٔ بالاتر هم باشد، این اجزا با فاصله گرفتن از سیستم سریعتر افت میکنند و بنابراین در فواصل دور از سیستم، تنها مؤلفهٔ دو قطبی است که مؤلفهٔ غالب میدان مغناطیسی سیستم خواهد بود.
با انتخاب یک دستگاه مختصات که در آن، گشتاور مغناطیسی در مبدأ و محور z هم جهت با گشتاور مغناطیسی سیستم، μ، باشد، محاسبهٔ چگالی شار آسان میشود. مؤلفههای چگالی شار مغناطیسی دو قطبی تولید شده به وسیلهٔ این دو قطبی در هر نقطهٔ دارای مختصات (x,y,z) را، بر حسب تسلا، میتوان به این صورت بیان کرد (مختصات بر حسب متر هستند):
, و نیز، مؤلفهٔ متعامد:
در این روابط، μ0 ثابت مغناطیسی، π عدد پی، μ اندازهٔ μ، و x، y و z مختصاتی هستند که بر حسب اینچ اندازهگیری میشوند. چگالی شار مغناطیسی ناشی
از یک گشتاور مغناطیسی واقع در مبدأ که دارای جهتگیری دلخواه است اگر این محدودیت را که گشتاور مغناطیسی، μ، در جهت محور z است در نظر نگیریم، روابطی عمومیتر به دست میآیند:
در این روابط، (m,n,p) مؤلفههای گشتاور مغناطیسی μ، در جهت (x,y,z) هستند. معادلات بالا را میتوان به صورت برداری به این ترتیب نوشت:
هم کرل و هم دیورژانس این میدان برابر صفر هستند. هنگامی که بیش از یک گشتاور مغناطیسی موجود باشد، میدان مغناطیسی کلی برابر مجموع میدانهای هر گشتاور مغناطیسی است
سالهاست که دانشمندان واکنشی را که در خورشید و ستارگان رخ داده و در آن انرژی تولید می کند کشف کرده اند. این واکنش عبارت است از ترکیب (برخورد) هسته های چهار اتم هیدروژن معمولی و تولید یک هسته اتم هلیوم.اما مشکلی سر راه این نظریه است.
بالا ترین دمایی که در خورشید وجود دارد مربوط به مرکز آن است که برابر 15ضرب در 10 به توان6 می باشد. در حالی که در ستارگان بزرگتر این دما به 20 ضرب در ده به توان 6 می رسد.به همین خاطر تصور بر این است که آن واکنش معروف ترکیب چهار اتم هیدروژن معمولی وتولید یک اتم هلیم در سایر ستارگان بزرگ نیست که باعث تولید انرژی می شود.بلکه احتمالا چرخه کربن در آنها به کمک آمده و کوره آنها را روشن نگه می دارد.منظور از چرخه کربن آن چرخه ای نیست که روی زمین اتفاق می افتد.بلکه به این صورت است که ابتدا یک اتم هیدروژن معمولی با یک اتم کربنC12ترکیب می شود(همجوشی) و یک اتم نیتروژن 13 به همراه یک واحد پرتو گاما را آزاد می کند. بعد این اتم با یک واپاشی به یک اتم کربن 13 به علاوه یک پوزیترون ویک نوترینو تبدیل می شود.بعد اینC13دوباره با یک اتم هیدروژن ترکیب می شود وN14و یک واحد گاما حاصل می شود.دوباره در اثر ترکیب این نیتروژن با یک هیدروژن معمولی اتمO15و یک واحد گاما تولید می شود و اکسیژن15واپاشی کرده و N15به علاوه یک پوزیترون ویک نوترینو را بوجود می آورد.و دست آخر با ترکیب N15با یک هیدروژن معمولیC12به علاوه یک اتم هلیوم بدست می آید.


دیدید که در این چرخه C12نه مصرف شد و نه به وجود آمد بلکه فقط نقش کاتالیزگر را داشت.این واکنشها به ترتیب و پشت سر هم انجام می شوند. و واکنش اصلی همان تبدیل چهار اتم هیدروژن به یک اتم هلیوم است. مزیت چرخه کربن این است که سرعت کار را خیلی بالا می برد. ولی اشکالی که دارد این است که در دمای حد اقل20 ضرب در ده به توان6 شروع می شود.بنا بر این احتمال زیادی می رود که در ستاره های بزرگتر چرخه کربن باعث تولید انرژی می شود.
یک تعریف ساده و پایه ای از همجوشی عبارت است از فرو رفتن هسته های چند اتم سبکتر و تشکیل یک هسته سنگینتر. مثلا واکنش کلی همجوشی که در خورشید رخ می دهد عبارت است از برخورد هسته های چهاراتم هیدروژن وتبدیل آنها به یک اتم هلیوم .
تا اینجا ساده به نظر میرسد ولی مشکلی اساسی سر راه است;می دانید هسته از ذرات ریزی تشکیل شده است که پروتون و نوترون جزءلاینفک آن هستند.نوترون بدون بار وپروتون با بار مثبت که سایربارهای مثبت رابه شدت ازخود می راند. مشکل مشخص شد؟ بله…اگر پروتون ها(هسته های هیدروژن)یکدیگررادفع می کنندچگونه می توان آنهارادرهمجوشی شرکت داد؟
همانطورکه حدس زدید راه حل اساسی آن است که به این پروتون ها آن قدر انرژی بدهیم که انرژی جنبشی آنهابیشتراز نیروی دافعه کولنی آنهاشود و پروتون ها بتوانند به اندازه کافی به هم نزدیک شوند.حال چگونه این انرژی جنبشی را تولید کنیم؟گرما راه حل خوبیست.در اثر افزایش دما جنب و جوش وبه عبارت دیگرانرژی جنبشی ذرات بیشتر و بیشتر می شود به طوری که تعداد برخوردها و شدت آنها بیشتر و بیشتر می شود.به نظر شما آیا دیگر مشکلی وجود ندارد؟ خیر,مسئله اساسیتری سر راه است.
یک سماور پر از آب را تصور کنید.وقتی سماور را روشن می کنید با این کار به آب درون سماور گرما می دهید(انرژی منتقل می کنید).در اثر این انتقال انرژی دمای آب رفته رفته بالاتر می رود و به عبارتی جنب و جوش مولکول های آب زیاد می شود.در این حالت بین مولکولهای آب برخوردهایی پدید می آید.هر مولکول که از شعله(یا المنت یا هر چیز دیگری)مقداری انرژی دریافت کرده است آنقدر جنب و جوش می کند تا بالاخره (به علت محدود بودن محیط سماور و آب)انرژی خود رابه دیگری بدهد.مولکول بعدی نیز به نوبه خود همین عمل را انجام میدهد. بدین ترتیب رفته رفته انرژی منبع گرما در تمام آب پخش می شود و دمای آب بالا می رود. خوب یک سوال: آیا وقتی بدنه سماور را لمس می کنیم هیچ گرمایی حس نمی کنیم؟…بله حس می کنیم.دلیلش هم که روشن است.برخورد مولکول های پر انرژی آب با بدنه سماور و انتقال انرژی خود به آن.هدف ما از روشن کردن سماور گرم کردن آب بود نه سماور. امیدوارم تا اینجا پاسخ اولین مشکل اساسی بر سر راه همجوشی را دریافت کرده باشید.بله اگر اگر با صرف هزینه و زحمت بالا سوخت را به دمایی معادل میلیون ها درجه کلوین برسانیم آیا این اتم ها آنقدر صبر خواهند کرد تا با دیگر اتمها وارد واکنش شوند یا در اولین فرصت انرژی بالای خود را به دیواره داده وآن را نابود می کند؟(...شما بودید چه می کردید؟؟؟...). بنابر این نیاز به محصور سازی داریم;یعنی باید به طریقی اجازه ندهیم که این گرما به دیواره منتقل شود.
شروع واکنش همجوشی به دمای بسیار بالایی نیازمند است.درست است که دمای پانزده میلیون درجه دمای بسیار بالایست و تصور بوجود آوردنش روی زمین مشکل و کمی هم وحشتناک می باشد ولی معمولا در زندگی روزمره دور و برمان دماهای خیلی بالایی وجود دارند و ما از آنها غافلیم.مثلا وقتی در اثر اتصالی سیمهای برق داخل جعبه تقسیم می سوزد وشما صدای جرقه آنرا می شنوید و پس از بررسی متوجه می شوید که کاملا ذوب شده فقط به خاطر دمای وحشتناکی بوده که آن تو به وجود آمده. شاید باور نکنید ولی این دما به حدود سی-چهل هزار درجه کلوین می رسد. البته این دما برای همجوشی حکم طفل نی سواری را دارد. یا اینکه می توانیم با استفاده از ولتاژهای بسیار بالا قوسهای الکتریکی را از درون لوله های موئین عبور بدهیم.به این ترتیب دمای هوای داخل لوله که اکنون به پلاسما تبدیل شده به نزدیک چند میلیون درجه می رسد.(که باز هم برای همجوشی کم است).یکی از بهترین راهها استفاده از لیزر است. می دانید که لیزرهایی با توانهای بسیار بالا ساخته شده اند.مثلا نوعی از (لیزر)) به نام لیزر نوا(NOVA)می تواند در مدت کوتاهی انرژی ای معادل ده به توان پنج ژول تولید کند. اما بازهم در کنار هر مزیت معایبی هست.مثلا این لیزر تبعا انرژی زیادی مصرف می کند که حتی با صرف نظر از آن مشکل دیگری هست که می گوید اگر انرژی تولیدی لیزر در آن مدت کوتاه باید تحویل داده بشود پس برای برقرار ماندن معیار لاوسن (حالا که مدت زمان محصور سازی پایین آمده)باید چگالی بالاتر برود.که در این مورد از تراکم و چگالی جامد هم بالاتر می رود.
برای بهینه سازی کار رآکتورهای همجوشی و افزایش توان خروجی آنها راههای متعددی وجود دارد.یکی از این راهها انتخاب نوع واکنشی است که قرار است در رآکتور انجام بشود.
واکنش زیر نوعی از واکنش همجوشی بصورتی است که در آن دو هسته سبک با یکدیگر واکنش داده و یک هسته سنگین تر را بوجود میاورند. یعنی حاصل ترکیب دو هسته دوتریم و تولید یک هسته ترتیم به علاوه یک هسته هیدروژن معمولی است.این واکنش انرژی ده می باشد.چون تفاوت انرژی بستگی هسته سنگین تر وهسته های سبکتر مقداری منفیست.
در این واکنش مقدار انرژی ای تولیدی برابرMeV4می باشد.
قبلا گفته شد که باید برای انجام همجوشی هسته ها به اندازه کافی به هم نزدیک بشوند. این مقدار کافی حدودا معادل 3fm می باشد. چون در این فاصله ها انرژی پتانسیل الکتروستاتیکی دو دوترون در حدود MeV0.5 هست پس می توانیم با این مقدار انرژی دادن به یکی از دوترونها دافعه کولنی بین دوترونها ر شکسته و واکنش را شروع کنیم که بعد از انجام مقدارMeV4.5تولید می شود.( MeV0.5 انرژی جنبشی به علاوه 4MeVانرژی آزاد شده(
همانطور که می بینید بهترین گزینه واکنش سوم می باشد:

می توانیم رآکتور خود را طوری طراحی کنیم که دور دیواره بیرونی آن لیتیم مایع تحت فشار جریان داشته باشد.این لیتیم مایع گرمای تولیدی اضافی را از واکنش گرفته و به آب منتقل می کند و با تبدیل آن به بخار باعث می شود که توربین و ژنراتور به حرکت درآیند و برق تولید بشود.
قبلا دیدید که مقرون به صرفه ترین واکنش در راکتور همجوشی واکنش دوتریم . ترتیم است.در این واکنش دیدید که یک نوترون پر انرژی تولید می شد.این مساله یعنی نوترون زایی می تواند سبب تضعیف بخشهایی از رآکتور شود.از طرفی برای محیط زیست و مخصوصا سلامتی کسانی که در اطراف رآکتور فعالیت می کنند بسیار مضر است.اما اگر لیتیم را به عنوان خنک کننده داشته باشیم این جریان لیتیم همچنین نقش مهم کند کنندگی را بازی خواهد کرد.به این صورت که با نوترون اضافی تولید شده در واکنش ترکیب شده و سوخت گران قیمت و بسیار کمیاب رآکتور رو که همان ترتیم است تولید می کند.واکنش دقیق آن به شکل زیر است.البته در این مورد باید ضخامت لیتیم مایع در جریان حداقل یک متر باشد.

| ویگیهای کلی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| نام, نماد, عدد | اورانیم, U, 92 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تلفظ به انگلیسی | /jʊˈreɪniəm/ yoo-RAY-nee-əm | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نام گروهی برای عناصر مشابه | آکتینیدها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| گروه, تناوب, بلوک | [[عنصر گروه |]], ۷, f | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جرم اتمی استاندارد | 238.02891g·mol−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| آرایش الکترونی | [Rn] 5f3 6d1 7s2 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| الکترون به لایه | 2, 8, 18, 32, 21, 9, 2 (Image) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ویژگهای فیزیکی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| حالت | جامد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چگالی (نزدیک به r.t.) | 19.1 g·cm−3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چگالی مایع در m.p. | 17.3 g·cm−3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نقطه ذوب | 1405.3 K, 1132.2 °C, 2070 °F | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نقطه جوش | 4404 K, 4131 °C, 7468 °F | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| گرمای همجوشی | 9.14 kJ·mol−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| گرمای تبخیر | 417.1 kJ·mol−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ظرفیت گرمایی ویژه | (25 °C) 27.665 J·mol−1·K−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فشار بخار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ویژگیهای اتمی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| وضعیت اکسید شدن | 6, 5, 4, 3[۱] (weakly basic oxide) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| الکترونگانیوی | 1.38 (Pauling scale) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| انرژیهای یونیزه شدن | 1st: 597.6 kJ·mol−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2nd: 1420 kJ·mol−1 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شعاع اتمی | 156 pm | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شعاع کوالانسی | 196±7 pm | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شعاع واندروالانسی | 186 pm | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متفرقه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ساختار کریستالی | orthorhombic | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مغناطیس | paramagnetic | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاومت الکتریکی | (0 °C) 0.280 µΩ·m | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رسانایی گرمایی | (300 K) 27.5 W·m−1·K−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| انبساط گرمایی | (25 °C) 13.9 µm·m−1·K−1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سرعت صوت (سیم نازک) | (20 °C) 3155 m/s | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مدول یانگ | 208 GPa | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مدول شیر | 111 GPa | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مدول باک | 100 GPa | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نسبت پواسون | 0.23 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عدد کاس | 7440-61-1 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پایدارترین ایزوتوپها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله اصلی ایزوتوپهای اورانیم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
راکتورهای هستهای دستگاههایی هستند که در آنها شکافت هستهای کنترل شده رخ میدهد. راکتورها برای تولید انرژی الکتریکی و نیز تولید نوترونها بکار میروند. اندازه و طرح راکتور بر حسب کار آن متغیر است. فرآیند شکافت که یک نوترون بوسیله یک هسته سنگین (با جرم زیاد) جذب شده و به دنبال آن به دو هسته کوچکتر همراه با آزاد سازی انرژی و چند نوترون دیگر شکافته میشود.

اولین انرژی کنترل شده ناشی از شکافت هسته در دسامبر 1942 بدست آمد. با رهبری فرمی ساخت و راه اندازی یک پیل از آجرهای گرافیتی ، اورانیوم و سوخت اکسید اورانیوم با موفقیت به نتیجه رسید. این پیل هستهای ، در زیر میدان فوتبال دانشگاه شیکاگو ساخته شد و اولین راکتور هستهای فعال بود.
با وجود تنوع در راکتورها ، تقریبا همه آنها از اجزای یکسانی تشکیل شدهاند. این اجزا شامل سوخت ، پوشش برای سوخت ، کند کننده نوترونهای حاصله از شکافت ، خنک کنندهای برای حمل انرژی حرارتی حاصله از فرآیند شکافت ماده کنترل کننده برای کنترل نمودن میزان شکافت میباشد.
سوخت راکتورهای هستهای باید به گونهای باشد که متحمل شکافت حاصله از نوترون بشود. پنج نوکلئید شکافت پذیر وجود دارند که در حال حاضر در راکتورها بکار میروند. 232Th ، 233U ، 235U ، 238U ، 239Pu . برخی از این نوکلئیدها برای شکافت حاصله از نوترونهای حرارتی و برخی نیز برای شکافت حاصل از نوترونهای سریع میباشند. تفاوت بین سوخت یک خاصیت در دستهبندی راکتورها است.
در کنار قابلیت شکافت ، سوخت بکار رفته در راکتور هستهای باید بتواند نیازهای دیگری را نیز تأمین کند. سوخت باید از نظر مکانیکی قوی ، از نظر شیمیایی پایدار و در مقابل تخریب تشعشعی مقاوم باشد، تا تحت تغییرات فیزیکی و شیمیایی محیط راکتور قرار نگیرد. هدایت حرارتی ماده باید بالا باشد بطوری که بتواند حرارت را خیلی راحت جابجا کند. همچنین امکان بدست آوردن ، ساخت راحت ، هزینه نسبتا پایین و خطرناک نبودن از نظر شیمیایی از دیگر فایدههای سوخت است.
سوختهای هستهای مستقیما در داخل راکتور قرار داده نمیشوند، بلکه همواره بصورت پوشیده شده مورد استفاده قرار میگیرند. پوشش یا غلاف سوخت ، کند کننده و یا خنک کننده از آن جدا میسازد. این امر از خوردگی سوخت محافظت کرده و از گسترش محصولات شکافت حاصل از سوخت پرتو دیده به محیط اطراف جلوگیری میکند. همچنین این غلاف میتواند پشتیبان ساختاری سوخت بوده و در انتقال حرارت به آن کمک کند. ماده غلاف همانند خود سوخت باید دارای خواص خوب حرارتی و مکانیکی بوده و از نظر شیمیایی نسبت به برهمکنش با سوخت و مواد محیط پایدار باشد. همچنین لازم است غلاف دارای سطح مقطع پایینی نسبت به بر همکنشهای هستهای حاصل از نوترون بوده و در مقابل تشعشع مقاوم باشد.
یک کند کننده مادهای است که برای کند یا حرارتی کردن نوترونهای سریع بکار میرود. هستههایی که دارای جرمی نزدیک به جرم نوترون هستند بهترین کند کننده میباشند. کند کننده برای آنکه بتواند در راکتور مورد استفاده قرار گیرد بایستی سطح مقطع جذبی پایینی نسبت به نوترون باشد. با توجه به خواص اشاره شده برای کند کننده ، چند ماده هستند که میتوان از آنها استفاده کرد. هیدروژن ، دوتریم ، بریلیوم و کربن چند نمونه از کند کنندهها میباشند. از آنجا که بریلیوم سمی است، این ماده خیلی کم به عنوان کند کننده در راکتور مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین ایزوتوپهای هیدروژن ، به شکل آب و آب سنگین و کربن ، به شکل گرافیت به عنوان مواد کند کننده استفاده میشوند.
گرمای حاصله از شکافت در محیط راکتور یا باید از سوخت زدوده شود و یا در نهایت این گرما بقدری زیاد شود که میلههای سوخت را ذوب کند. حرارتی که از سوخت گرفته میشود ممکن است در راکتور قدرت برای تولید برق بکار رود. از ویژگیهایی که ماده خنک کننده باید داشته باشد، هدایت حرارتی آن است تا اینکه بتواند در انتقال حرارت مؤثر باشد. همچنین پایداری شیمیایی و سطح مقطع جذب پایینتر از نوترون دو خاصیت عمده ماده خنک کننده است. نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این است که این ماده نباید در اثر واکنشهای گاما دهنده رادیواکتیو شوند.
از مایعات و گازها به عنوان خنک کننده استفاده شده است، مانند گازهای دی اکسید کربن و هلیوم. هلیوم ایدهآل است ولی پر هزینه بوده و تهیه مقادیر زیاد آن مشکل است. خنک کنندههای مایع شامل آب ، آب سنگین و فلزات مایع هستند. از آنجا که برای جلوگیری از جوشیدن آب فشار زیادی لازم است خنک کننده ایدهآلی نیست.
برای دستیابی به فرآیند شکافت کنترل شده و یا متوقف کردن یک سیستم شکافت پس از شروع ، لازم است که موادی قابل دسترس باشند که بتوانند نوترونهای اضافی را جذب کنند. مواد جاذب نوترون بر خلاف مواد دیگر مورد استفاده در محیط راکتور باید سطح مقطع جذب بالایی نسبت به نوترون داشته باشند. مواد زیادی وجود دارند که سطح مقطع جذب آنها نسبت به نوترون بالاست، ولی ماده مورد استفاده باید دارای چند خاصیت مکانیکی و شیمیایی باشد که برای این کار مفید واقع شود.
راکتورها بر حسب نوع فرآیند شکافت به راکتورهای حرارتی ، ریع و میانی (واسطه) ، بر حسب مصرف سوخت به راکتورهای سوزاننده ، مبدل و زاینده ، بر حسب نوع سوخت به راکتورهای اورانیوم طبیعی ، راکتورهای اورانیوم غنی شده با 235U (راکتور مخلوطی Be) ، بر حسب خنک کننده به راکتورهای گاز (CO2مایع (آب ، فلز) ، بر حسب فاز سوخت کند کنندهها به راکتورهای همگن ، ناهمگن و بالاخره بر حسب کاربرد به راکتورهای قدرت ، تولید نوکلید و تحقیقاتی تقسیم میشوند.
راکتورها انواع مختلف دارند برخی از آنها در تحقیقات ، بعضی از آنها برای تولید رادیو ایزتوپهای پر انرژی برخی برای راندن کشتیها و برخی برای تولید برق بکار میروند.
دوگروه اصلی راکتورهای هستهای بر اساس تقسیم بندی کاربرد آنها. راکتورهای قدرت و راکتورهای تحقیقاتی هستند. راکتورهای قدرت مولد برق بوده و راکتورهای تحقیقاتی برای تحقیقات هستهای پایه ، مطالعات کاربردی تجزیهای و تولید ایزوتوپها مورد استفاده قرار می گیرند.